سالروزمان

سیزدهم مردادی دیگر ، فرصتی که خدای بزرگ به ما داد تا ششمین سالگرد به هم رسیدن
عاشقانه مان را جشن بگیریم، تا مرداد گرم از بهار سبزتر باشد.

و من بیکران قدردان این همه فرصت عاشقانه که خدای تو و روح لطیفت در این سالها به من
عطا کرده،هستم

 

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد عاطفه ام

 

نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد

نمی شود که تو باشی٬ترانه هم باشد

نمی شود که تو باشی٬گلدان یاس هم باشد

نمی شود که تو باشی٬بلور هم باشد

نمی شود که تو باشی٬من عاشق تو نباشم

نمی شود که تو باشی 

 درست همین طور که هستی

 و من٬هزار بار خوبتر از این باشم 

  و باز٬ هزار بار٬ عاشق تو نباشم.

نمی شود٬می دانم!

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد*

*یک عاشقانه آرام / نادر ابراهیمی

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
هم پرسه

از همان روزي که در باران سوارم کرده‌اي با نگاهت هيچ ميداني چکارم کرده‌اي؟ با تو تنها يک خيابان همسفر بودم ولي با همان يک لحظه عمري بي‌قرارم کرده‌اي جرعه‌اي لبخند گيرا - از شراب جامدت- بر دلم پاشيده‌اي - دائمـــخمارم کرده‌اي موج مويت برده و غرق خيالم کرده‌است روسري روي سرت بود و دچارم کرده‌اي! تازه فهميدم که حافظ در چه دامي شد اسير با نگاهت، خنده‌ات ، مويت ، شکارم کرده‌اي در خيابان اولين عابر منم هر صبح زود در همان جايي که روزي قصه دارم کرده‌اي رأس ساعت ميرسي ، مي‌بينمت ، ردميشوي.... کم محلي مي‌کني بي اعتبارم کرده‌اي من مهندس بوده‌ام دلدادگي شأنم نبود تازگي ها گل فروشي تازه‌کارم کرده‌اي در نگاه ديگران پيش از تو عاقل بوده‌ام خوب‌کردي آمدي....مجنون تبارم کرده‌اي در ولا الضالين حمدم خدشه‌اي وارد نبود واي ِ من ، محتاج يک رکعت شمارم کرده‌اي