سیزدهم مرداد

 امروز شش ساله شدیم و من باز عاجز از گفتن هر چیزی که تو را و عشق بزرگت را توصیف کند ... 

فکر کردم به جای هر حرفی، این شعر را بنویسم که گویای همــــــــــــــــــه چیزست.

 

آن روز که خداوند تو را به من داد
دریافتم که همه چیز را
در سر راه من نهاد
و همه رازهای ناگفته را بازگفت*


* نزار قبانی

/ 1 نظر / 12 بازدید
پاییزفصل زیبا

اما این روزها دلم هوای کوچیدن دارد.....این کوچ آخراست..... می خواهم به دیاری بروم که نشانی ازتودرآن نباشد......اما کجاست این دیار بی نشان تو؟؟؟؟ همه چیز بوی تو می دهد حتی خودم....وقلبم به توچنان وابسته که خواب به بیداری وپروانه به پیله گره خورده است..... دیوانه ام بخوان ....من اندکم برای تو...اما بسیارتو برای من کجاست؟؟؟ من مدتها دربهشت باتوسوختم ....می خواهم با یک نفس ازبرزخ بی تو بگذرم..... این کوچ آخرمن است ....می خواهم به دیاری بروم که تودرآن نباشی.......با تبریک عیدسعید فطر وآرزوی بهترین ها برای شما با جدیدترین نوشته هایم منتظر حضورشما هستم ...[گل][گل][گل]